به سوی انقراض: سفر یکروزه به Bombay Beach و Slab City

اول جولای با آخر هفته و تعطیلات چهارم جولای مصادف شد و به همین خاطر تصمیم گرفتم از این فرصت کوتاه برای مسافرت به یکی از شهر های اطراف استفاده کنم. قبلا درباره Bombay Beach و Slab City چیزهایی شنیده بودم، و باید اعتراف کنم بازدید از این دو مکان پسا آخرالزمانی واقعا در نوع خودش جالب بود!

ایستگاه اول:‌ Bombay Beach

اینجا قرار بود به یک مرکز تفریحی و نقطه ای عالی برای تعطیلات اهالی جنوب کالیفرنیا باشد. جایی کنار دریاچه Salton Sea که چندان هم کوچک نیست و پتانسیل این را داشته تا به یک قطب تفریحی جنوب کالیفرنیا بدل شود. تب خرید ملک به قدری داغ شد که بنگاه های املاک خریداران را با هلیکوپتر و هواپیما به بالای منطقه آورده و از همان بالا زمین را نشان داده و معامله را تمام می کردند! اما خیلی زود اوضاع تغییر کرد. دریاچه با خریداران سر ناسازگاری گذاشت و با راه افتادن سیل و هوای نامساعد، خیلی زود خریداران خانه های خود را یا فروختند یا به همان حال که بود رها کردند.

حالا اینجا تقریبا به یک متروکه تبدیل شده است. متروکه ای که بخشی از آن زیر گل و لای ناشی از سیل مدفون شده، یا به محلی برای هنر نمایی هنرمندان و سوژه برای عکاسی تبدیل شده است. طبق اطلاعات موجود در سایت ویکیپدیا، جمعیت اینجا در سال ۲۰۱۳ کمتر از ۳۰۰ نفر بوده است. اگر قصد دارید به اینجا سر بزنید توصیه میکنم باک ماشین را از بنزین پر کنید. تا ۲۰ مایلی اینجا خبری از پمپ بنزین نیست!

حدود ساعت ۱۱ به Bombay Beach رسیدم. هوا حسابی گرم است (حدود ۴۰ درجه) و بوی ناخوشایندی از همه جای شهر و اطراف دریاچه به مشام میرسد. بخشی از این بوی بد به خاطر ماهی های مرده اطراف دریاچه است که صحنه ای عجیب ایجاد کرده است. اطراف ساحل پر از مخروبه کلبه های دم ساحل و قایق و چیز های دیگر است. خود شهر هم دست کمی از ساحل ندارد. خانه های متروک همه جا دیده میشود. برخی میزبان انواع و اقسام گرافیتی روی در و دیوار بوده و برخی دیگر هم به سالن ساخته های هنری دیگر تبدیل شده اند. برخی هم انقدر ترسناک هستند که حتی در نور روز هم اصلا نمیخواستم وارد آنها شوم! باغچه و حیاط برخی خانه ها هم ماشین های قدیمی و زنگ زده را پناه داده اند.

این وقت روز هیچ کسی را دور و بر نمیبینم (این سفر را تنهایی رفتم). با این حال اثر انسان ها را می توان در اطراف مشاهده کرد. حس عجیب و خاصی در فضا وجود دارد! حس اینکه اگر وارد آن خانه شوم هر چیزی ممکن است در انتظارم باشد! حس بازی های ترسناک!

شاید بپرسید اصلا چرا باید کسی به این مکان متروک و مرده بیاید؟ حس و حال عجیب و مرده اینجا با صحنه های خاص را هر جایی نمیتوان پیدا کرد! یکی ممکن است اصلا از اینجا خوشش نیاید و یکی هم شاید عاشق این ویرانه ها شود و بخواهد همه سوراخ های آن را جستجو کند. نمیتوانم بگویم که من از اینجا خیلی خوشم آمد. بیشتر عجیب بودن و فضایی که اینجا القا میکرد برایم جذب کننده بود. به هر حال من جرات نداشتم تنهایی به همه جای Bombay Beach سر بزنم! ولی بدم نمیاید دوباره به اینجا برگردم. البته اینبار با یکی دو تا از دوستان!

bombay beach
صندوق پستی های زنگ زده شهری همچنان استفاده می شوند
bombay beach
چنین صحنه ای را هر جایی نمیتوان دید!
bombay beach
حیاط یکی از خانه های شهر میزبان ماشین های از کار افتاده قدیمی از همان دوران اوج شهر است
bombay beach
تاریخ روی تخته چوب دو ماه و نیم جلو تر از زمانی است که من از اینجا بازدید کردم. شاید قرار است اینجا برنامه ای اجرا شود.
bombay beach
نمونه ای از یکی از خانه های رها شده که حالا به بوم نقاشی هنرمندان تبدیل شده. یک ارتیست گرافیتی روی دیوار روبرو نقاشی کرده و آی دی اینستاگرام خودش را هم پایینش نوشته. جالب اینکه وقتی این عکس را در اینستاگرام منتشر کردم، آرتیست این اثر بهم پیغام داد!

bombay beach

bombay beach
برخی از خانه ها مثل این یکی از بیرون واقعا ترسناک بودند. به همین خاطر ترجیح دادم اصلا بهش نزدیک نشم!
bombay beach
تیتر مقاله را از روی این جمله انتخاب کردم.
bombay beach
بخشی از بوی بد شهر و ساحل آن به خاطر ماهی های مرده لب ساحل است.
bombay beach
هوا حسابی گرم است و دم ساحل هم با وجود بوی بد و هوای شرجی در کنار این صحنه ها، حس عجیب و غریبی القا میکند.
bombay beach
مجسمه های ساخته شده از باقیمانده های ساخت و ساز های لب ساحل
bombay beach
به نظر میرسد این یکی از سر در های ورودی ساخل بوده است.

بریم یه چیزی بخوریم!

بعد از مدتی گشت و گذار در میان این مکان غریب، وقت آن بود که به تنها رستوران و بار این مکان یعنی Ski Inn سر میزدم. اینجا به نظر میرسد که تنها جایی باشد که از زمان قدیم باقیمانده و هنوز مشغول به کار است. یک خانم و آقای مسن صاحب اینجا هستند و به گرمی از مشتری ها استقبال می کنند. آنقدر عکس های مختلف از این مکان در گوگل و اینستاگرام و Foursquare وجود دارد که از قبل میدانم قرار است با چه صحنه ای روبرو شوم. با این حال محیط خیلی گرم بیرون، نگاه عجیب محلی های حاضر در بار (به سبک فیلم های قدیمی که غریبه ها را چپ چپ نگاه میکنند و منتظرند طرف یک حرکت اشتباه کند تا دمار از روزگارش در آورند!) و حس و فضای داخلی باز هم حس جالب و تازه ای دارد!

اینجا فقط پول نقد قبول می کنند و من هم کمتر از ۲۰ دلار نقد همراهم داشتم. به همین خاطر تصمیم گرفتم با احتیاط خرج کنم. دم بار کسانی با قوطی آبجو نشسته بودند و جلویشان سکه های ۲۵ سنتی یا نهایت اسکناس یک دلاری بود (یکی از آنها یک مگس کش پلاستیکی هم همراه داشت!). من سعی کردم ارزان ترین آبجوی ممکن را سفارش دهم (با یک ‌Budweiser شروع کردم)، و از طرفی هم متعجب بودم که آیا واقعا قیمت ها اینجا در حد سکه و اسکناس یک دلاری است؟

بار Ski Inn در ساحل Bombay Beach

محو تماشای دور و بر و محیط بار بودم. همه جا اسکناس های یک دلاری با پیغام ها و یادگاری های مختلف چسبانده شده. صاحب اینجا هم انواع و اقسام اشیا و پیغام ها و چیزهای جالب را اینجا قرار داده تا هیچوقت از اینجا بودن خسته نشوید! یک ماشین Jukebox قدیمی برای پخش آهنگ که هنوز هم کار میکند در یک سمت قرار دارد و در سمت دیگر یک ماشین بازی آرکید قدیمی با صفحه لمسی. محلی هایی که دور هم نشسته بودند از اینکه این روزها چقدر هوا بهتر شده صحبت می کردند (واقعا؟!) از آنها پرسیدم اون موقعی که از هوای گرم صحبت میکنید یعنی دقیقا چند درجه؟ بهم گفتند که هفته پیش دمای هوا اینجا حدود ۴۵ درجه بوده. از چند تا از هنرمند هایی هم که برای اجرای کارهای هنری شان از در و دیوار این ساحل استفاده کرده بودند هم شاکی بودند. از قرار آرامش طولانی آنها را به هم زده بودند.

برای نهار یک همبرگر به همراه سیب زمینی سرخ کرده سفارش دادم. برخلاف انتظار چیزی که برایم آورد چندان هم بد نبود و کیفیت راضی کننده ای داشت. بعد از نهار فاکتور را برایم آورد و با کمال تعجب دیدم همبرگر و سیب زمینی و دو تا آبجو فقط ۱۰.۵ دلار شده است! یکی از مواردی که اینجا حتما جلب توجه میکند قوطی کنسرو هایی با نام  Fish Asshole در یکی از قفسه ها است. از صاحب بار پرسیدم جریان آنها چیست؟چه مزه ای هستند؟ گفت من تاحالا هیچ کدومشون رو باز نکردم! به عنوان یادگاری یکی از آنها را گرفتم (سه دلار). روی کنسرو نوشته شده مبلغ این کنسرو ها صرف کمک به آتش نشانی Bombay Beach میشود. محتویات داخل هم ماهی و یه سری مخلفات دیگه سوپ مانند هست که البته مقدار دقیقشون هم مشخص نیست!

ماشین پخش موسیقی آنالوگ در بار Ski Inn
ماشین پخش موسیقی آنالوگ در بار Ski Inn.
بار Ski Inn در Bombay Beach
تقریبا همه جا یک اسکنار یک دلاری چسبانده شده
بار Ski Inn
صفحه این ماشین آرکید قدیمی روشن بود. نمیدانم هنوز هم کار میکرد یا نه.
سر در ورودی بار Ski Inn در Bombay Beach
سردر ورودی و صندوق پستی بار Ski Inn. منظور از Ski در نام این محل اسکی روی آب است.
بار Ski Inn
آفتاب بیرون حسابی شدید است. با این حال طبق گفته محلی ها نسبت به هفته پیش هوا بهتر شده.
کنسرو Fish Asshole در Bombay Beach
این هم از کنسرو معروف محلی برای کمک به تیم داوطلب آتش نشانی در این ساحل

 

به سوی Slab City و کوه نجات

هر چه به سمت Slab City میروم هوا هم گرمتر میشود. این شهر قبلا یک پایگاه نظامی مربوط به جنگ جهانی دوم بوده و از چندین دهه قبل میزبان افرادی شده که با کمپ و ماشین های ون یا  کاروان در آنجا اطراق کرده اند (بعضی هم خرابه های باقیمانده از قبل را اشغال کرده و صاحب شده اند!). برخی از آنها در طول سال آنجا زندگی میکنند و برخی هم تنها بعضی از فصل ها آنجا میروند. کسانی که اینجا اقامت میکنند میگویند اینجا تنها نقطه باقیمانده از آمریکاست که واقعا آزاد است! بخشی از فیلم  Into The Wild که داستانی واقعی دارد شامل صحنه هایی در این شهر می شود. همچنین اینجا شنبه ها بعد از غروب آفتاب برنامه موسیقی زنده برگزار می شود (یک بهانه برای برگشتن دوباره به این شهر!)

کوه نجات

قبل از ورود به شهر یک کوه تمام رنگی با کلی نوشته های بزرگ و یک صلیب بالای آن دیده می شود. اینجا کوه نجات (Salvation Mountain) نام داشته و شخصی به اسم لئونارد نایت تک و تنها از سال ۱۹۸۵ به رنگ آمیزی و نوشتن پیام های مسیح و کتاب مقدس روی آن مشغول بوده است. او در سال ۲۰۱۴ به دیار باقی شتافت، اما ساخته دستش حالا میزبان بازدید کننده های مختلف است. کمی اینجا قدم میزنم و تونل های دست ساز و ماشین های قدیمی که لئونارد نایت روزی در آنها زندگی میکرده را تماشا میکنم.

حالا به Slab City رسیده ام. هوا حسابی گرم و مطلقا هیچ کسی در اطراف دیده نمی شود! دو تا آبجویی که موقع نهار خوردم الان دارند اثر خود را نشان میدهند و باید هرچه زودتر یک دستشویی پیدا کنم! روی نقشه گوگل جای دو کافه نشان داده شده، پس تصمیم میگیرم حداقل به بهانه دستشویی هم که شده به آنجا رفته و یک قهوه هم از آنها بگیرم. وقتی به آنجا می رسم، به جای کافه چند تا میز و صندلی پراکنده زیر سایبان میبینم که هیچ در و پیکری نداشته و با چندتا کانکس و RV احاطه شده. در نگاه اول به نظر میرسد که اینجا خرابه ای است که به حال خودش رها شده تا بپوسد و خاک بگیرد. اما در سوی دیگر ماجرا، به این موضوع فکر کردم که همین الان که من تک و تنها در حال قدم زدن در اینجا هستم، افرادی از گرما به داخل همین خرابه ها پناه برده اند و چه بسا که دارند من را تماشا می کنند!

از کافه ها چیزی عایدم نشد و تصمیم گرفتم به محلی که روی نقشه با عنوان هاستل مشخص شده بروم. در ابتدای ورودی آنجا چندتا دستشویی سیار قرار داشت و من هم بی معطلی و اجازه گرفتن از کسی اول به داخل آنجا رفتم! پس از اینکه بیرون آمدم کمی در محوطه هاستل جلو رفتم و ناگهان کسی از پشت سر گفت میتونم کمکتون کنم؟ یک خانم میانسال با لباس راحتی روپوش مانند و موهای بنفش رنگ که اطرافش را تراشیده بود داشت بهم نزدیک میشد. گفتم “شما قهوه دارید؟ اون دو تا کافه به نظر بسته میومد.” بهم جواب داد که بهتره به کافه اینترنتی که نزدیک همینجاست سر بزنم. تصمیم گرفتم همین مسیر کوتاه را هم با ماشین بروم.

کافه اینترنتی

خیابان های اینجا کاملا خاکی است و در واقع اصلا خیابانی وجود ندارد! مسیرهای بین خانه ها به عنوان خیابان مورد استفاده قرار میگیرد و باید به آرامی با ماشین در آنها رفت و آمد کرد تا گرد و خاک به پا نشود. نزدیک کافه پارک کردم و به سمت ورودی آن رفتم. دو مبل قدیمی با روکش پاره، چند تا صندلی، یک یخچال کوچک و یک تلویزیون LCD کوچک بالای آن با یک عالمه خرت و پرت دیگر در داخل کافه دیده می شوند. یک خانم با صورت رنگی روی یکی از مبل ها لم داده و یک پسر هم که از فرط گرما لباس را درآورده (خوشبختانه شلوار به پا داشت!)، روی یکی از صندلی ها نشسته و آب به خودش اسپری می کرد. قبل از ورود، خانم صورت رنگی از من میپرسد “زامبی هستی یا آدم؟!”. جواب دادم آدم! با لبخند بهم اجازه داد وارد بشم.

بهشون گفتم که تو هاستل آدرس اینجا رو دادن و گفتن که شما قهوه دارید. پسری که اونجا نشسته بود گفت بله داریم. یکی از لیوان های روی میز را برداشت، باقیمانده ته لیوان را سر کشید و داد بهم و با دست فلاسک قهوه که اونور تر روی میز بود نشانم داد! واقعا گیج شده بودم و تصمیم گرفتم به قول خودشون cool با قضیه برخورد کنم! زیاد قهوه تو لیوان نریختم و چه خوب که لیوان رو تا لب به لب پر نکردم! قوه سرد و بد مزه که شاید تو هر کافه دیگه ای بهم میدادند انواع و اقسام نظرات منفی رو براشون تو اپ های مختلف مینوشتم. روی یکی از مبل های شکسته آنجا نشستم و شروع کردیم به صحبت. ازم پرسید اهل کجا هستم. گفتم ایران و خوشبختانه نوع نگاهشان همچنان تغییری نکرد! پسر بهم گفت اهل اسراییل است و عمر نام دارد (شاید از قصد خواست بگوید اسراییلی است که واکنش من را ببیند). خانم صورت رنگی بهم گفت که تمام طول سال را اینجاست، و به ترتیب گربه خجالتی و سگش را بهم معرفی کرد. از قرار از وجود من در آنجا و اینکه بهشان گفتم مشغول عکاسی هستم ناراحت نبودند (البته باید اعتراف کنم جرات نکردم در Slab City دوربینم را خارج کنم و همه عکس ها را با گوشی گرفتم).

مدتی که آنجا بودم دو سه نفر از محلی های آنجا هم آمدند و رفتند. یکی از آنها در ازای مقداری ماریجوانا چیزی میخواست و خانم صورت رنگی درخواستش را رد کرد و گفت علف زیاد دارد! موقع رفتن به او گفتم در ازای قهوه چقدر بدم؟ گفت هر چی دوست داری کمک کن. من از پول نقدی که همراه داشتم تنها دو دلار باقیمانده بود و همان را دادم. خانم صورت رنگی هم بدون اعتراض قبول کرد. قبل از اینکه بروم پرسیدم اشکالی ندارد در شهر قدم بزنم و عکس بگیرم؟ پاسخ داد که در کل اشکالی ندارد، اما سعی کن حریم خانه هایی که دورش به نحوی محدوده تعیین شده رعایت کنی (حریم ها با انواع اقسام لوازم، از تخته سنگ گرفته تا لاستیک ماشین و سیم خاردار و موارد دیگر مشخص شده).

کوه نجات Salvation Mountain
یکی از ماشین های اطراف کوه نجات
کوه نجات Salvation Mountain
تونل های اطراف کوه که همگی دست ساز هستند و هر جای آن جملات و نقاشی هایی دیده می شود.
ورودی شهر Slab City
ورودی شهر Slab City در واقع یک اتاقک نگهبانی برای جنگ جهانی دوم است.
نمای شهر Slab City
نمایی از شهر…یا شاید بهتر باشه بگیم چند تا ماشین و کاروان!
یکی از کافه های متروک شهر Slab City
یکی از کافه های متروک شهر. احتمالا پس از خنک شدن هوا محلی ها برای اختلاط و استراحت به اینجا می آیند.
هاستل Slab City
هاستل و نمای بیرونی آن. بعید میدانم دوست داشته باشم یک شب را اینجا بگذرانم!
هاستل Slab city
حیاط هاستل
از جمله دکوراسیون محوطه هاستل
مشخص نیست که داخل این کاروان کسی زندگی میکند یا نه
اینجا هم همینطور…کسی خانه هست؟!
خانه عروسک های رها شده! یک سطل هم برای جمع آوری کمک های مردمی در نظر گرفته شده!
یکی از عروسک های بی خانمان رها شده در کافه
تابلوی ورودی کافه اینترنتی
برخی از خانه ها اثرات هنری مختلف دست ساز را در حیاط قرار داده اند…که البته شاید برای هر سلیقه ای راضی کننده نباشد.
یکی از نمونه های مجلل، نسبتا مجهز و تر و تمیز!

برمیگردم!

بدون شک این شهر یکی از جالب ترین و عجیب ترین جاهایی بود که تا الان دیده ام. همچنین باید بگویم که من زمان خیلی بدی را برای دیدن Slab City انتخاب کردم. گرمای ظهر  و آفتاب شدید واقعا زمان خوبی برای بازدید از اینجا نیست. همچنین فرصت نشد تا به East Jesus سر بزنم. جایی که کلی اثر هنری و کارهای دستی آدم های مختلف در آنجا قرار گرفته و هر کدام کلی حرف برای گفتن دارند. حالا می دانم اینجا آدم هایی با برخورد دوستانه هستند و البته وقتی هوا خنک تر باشد بهتر می توان به گشت و گذار پرداخت. همچنین شاید فرصت دیدن موسیقی زنده را هم پیدا کنم.

نظرات راجع به اینجا ممکن است خیلی متفاوت باشد. آدم های اینجا در محیطی هستند که اصلا مساعد نیست. اما با انواع و اقسام وسایل دست ساز سعی کرده اند تا محیط زندگی خود را بسازند. اینجا خبری از کارت اعتباری و پیچیدگی های دیگر نیست و شاید هم به همین خاطر است که برخی زندگی در اینجا را ترجیح می دهند. البته مردم اینجا آنطور هم که ممکن است تصور شود عقب مانده و غار نشین نیستند. بعضی از کاروان ها به پنل های خورشیدی مجهز هستند و به همین خاطر می توان مطمئن بود که در طول شبانه روز به برق و انواع لوازم رفاهی برقی (از جمله کولر!) دسترسی دارند.

با همه این اوصاف دیدن اینکه عده ای این مدل زندگی، همچون بازی ها و فیلم های پسا آخرالزمانی را ترجیح داده اند جالب است. شاید زمانی که تمدن و زندگی مدرن کاملا از هم بپاشد، انسان ها مجبور شوند این مدل از زندگی را انتخاب کرده و این آدم ها که از قبل به آن عادت دارند، نسل بشر را ادامه خواهند داد!

 

پاسخی بگذارید